پلاسیدو (۱۹۸۶) – کارگردان: سرجیو ژیرال

Plácido (1986) – Sergio Giral

placido-1986گوشه‌هایی‌ از زندگی‌ِ کوتاهِ «پلاسیدو»، شاعرِ کوبایی که اجدادش برده بودند. او در سنِّ ۳۵ سالگی به اتهام توطئه برای براندازی حکومت تیرباران شد. «پلاسیدو» در همه زندگی‌ اش درگیر میان دو نژادی بود که به ارث برده بود؛ نژاد سیاه و نژاد سفید. پلاسیدو (۱۸۴۴ ~ ۱۸۰۹) یکی‌ از مهمترین چهره‌های شعر سبکِ رمانتیسم در کوبا است.

موسان (۱۹۹۶) – کارگردان: صفی فای

Mossane (1996) – Safi Faye

موسان دخترِ چهارده ساله زیبا و قوی اراده ای است که ترجیح میدهد با دانشجویی فقیر ازدواج کند تا شوهرِ خویش و قوم ثروتمند خود شود. فیلمی زیبا از «صفی فای» (متولد ۱۹۴۳) فیلمساز و قوم شناس اهل سنگال.

در رجعت تاتار ….

در بامداد رجعت تاتار

دیوارهای کوته نیشابور

تسلیم نیزه‌های بلند است

در هر کرانه ای

فوّاره‌های خون…

صفحه ۵۴ – در کوچه باغهای نشابور – شفیعی کدکدنی

برگشت (۲۰۰۶) – کارگردان: یواخیم تریر

Reprise (2006) – Joachim Trier

joachim-trier-reprise-2006دو دوست که عاشق ادبیات هستند و تلاش میکنند اولین داستان خود را منتشر کنند به رقابت با یکدیگر کشانده میشوند.

هری مونتر (۱۹۶۹) – کارگردان: ژل گرد

Harry Munter (1969) – Kjell Grede

kjell-grede-harry-munter-1969هری جوانِ حساس و خوش قلبی است که هم فرزندِ خوبی برای والدینش است و هم یک نوه خوب. هری ویزای کار در آمریکا را بدست میاورد، اما همزمان از بیماری سرطانِ یکی‌ از دوستانش مطلع میشود. او اکنون در تصمیم گیری مردد است. دومین فیلمِ «ژل گرد» که در فستیوال کن سالِ ۱۹۷۰ هم حضور داشت.

جشنِ سالگرد (۱۹۷۵) – کارگردان: لیندزی آندرسن

In Celebration (1975) – Lindsay Anderson

in-celebration-1975-lindsay-anderson vlcsnap-2017-01-03-23h54m48s216 vlcsnap-2017-01-03-23h55m37s228سه‌ فرزند برای جشنِ چهلمین سالگردِ ازدواج والدینشان به خانه پدری میروند. اما تنش، مشکلات و مسائلِ حل نشده قدیمی‌، از جمله از دست دادنِ برادرشان در کودکی، سبب میشود جشن به خوبی پیش نرود. بر اساس نمایشنامه ای با همین عنوان از داوید استوری. «لیندزی آندرسن» (لیندسی تلفظ درستی‌ از این نام نیست) (۱۹۹۴ ~ ۱۹۲۳) را بیشتر با فیلمِ «اگر….» (۱۹۶۸) می‌شناسند.

انبوه بی تحرک روشنفکران & گروه ساقط مردم

…….

مرداب های الکل
با آن بخارهای گس مسموم
انبوه بی تحرک روشنفکران را
به ژرفای خویش کشیدند
و موشهای موذی
اوراق زرنگار کتب را
در گنجه های کهنه جویدند
خورشید مرده بود
خورشید مرده بود ، و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گمشده ای داشت

آنها غرابت این لفظ کهنه را
در مشق های خود
بالکهء درشت سیاهی
تصویر مینمودند

مردم ،
گروه ساقط مردم
دلمرده و تکیده و مبهوت
در زیر بار شوم جسدهاشان
از غربتی به غربت دیگر میرفتند
و میل دردناک جنایت
در دستهایشان متورم میشد

……

تولدی دیگر / آیه‌های زمینی /  فروغ فرخزاد